تبليغاتX
خلدونیات

خلدونیات

اهلاً بکم من محمّد مظهری خریج العلوم الإجتماعیة

عبد المالک ریگی دستگیر شد

بی بی سی چه مذبوحانه تلاش می کنه اصل این خبر رو منحرف کنه!

حرفهای متناقض وزیر اطلاعات ایران!

ناتوانی ایران از دستیابی به عبدالمالک ریگی بدون کمک سرویس های جاسوسی امریکا!

ترورهای ریگی عکس العمل طبیعی سرکوبگری های ایران در سیسستان و بلوچستان بوده است!

ولی.... راستش

من که چیز متناقضی ندیدم. بیشتر حرفهای کارشناسان بی بی سی متناقض بود:

یه بار می گن ریگی استقلال طلب بود و یه بار دیگه می گن قصد داشته از حقوق سنی ها به عنوان ایرانی دفاع کنه!

یکی دیگه مدعی شد ریگی اصلاً جلوی تروریست ها را می گرفته!!! یه چیزی تو مایه های بینندگان عزیز دو دو تا پنج تا.

خیلی سعی دارند القاء کنند اگرچه روش ریگی خشن بوده ولی به هر حال حق داشته! نمی دونم چرا این حق را برای بقیه بدبخت های عالم قائل نیستند؟ چرا اگر یک فلسطینی- که به سرزمینش علنا تجاوز شده و هر چند وقت یه بار قتل عامشون می کنن- یه اسرائیلی بکشه به نظر اینها می شه تروریست!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 22:30  توسط محمد مظهری  | 

ایران که جهان را به غافلگیری نسبت به پیشرفت هایش عادت داده است، امسال بنا دارد جلوه های بیشتری از پیشرفت علمی اش را خصوصاً در حوزه صنایع سنگین و موشک سازی عرضه کند. این در حالی است که امریکا هم در برابر «تهدید مفروض ایران» در پی گسترش سپر موشکی اش در چهار کشور حاشیه خلیج فارس است. دوستداران انقلاب ایران امروز منتظرند شاهد موارد بیشتری از پیشرفت های علمی و سیاسی آن که مبتنی بر استقلال کامل و تمسک به اصول و رد دیکته های غرب است، باشند. مهم ترین مسأله برای ایرانیان به کارگیری تمام ابزارها برای حفظ وحدت داخلی میان نیروهای پایبند به اصول و انقلاب است تا راهنمایی برای ایده تغییر در منطقه و جهان بمانند به شرط اینکه این حرکت در چارچوب حکمت، منطق، احساس مسؤولیت و تمسک به اصول باقی بماند. 
 
   ● نويسنده: سعيد - الشهابي 

● مترجم: محمد - مظهری
 ● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 20/11/1388 - به نقل از روزنامه القدس العربی 

 


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 بهمن1388ساعت 17:2  توسط محمد مظهری  | 

◄ نظر عموم مردم ایران درباره مسائل جاری

شاید بتوان گفت در سال 2009 هیچ کس به اندازه این دو رئیس جمهور؛ یعنی باراک اوباما و محمود احمدی نژاد، تیترهای نشریات را به خود اختصاص نداده باشند. شروع کار رسمی اوباما در ژانویه نه تنها به ایالات متحده، اولین رئیس جمهور سیاه پوستش را تقدیم کرد، بلکه یک دولت دموکراتیک با خط مشی و برنامه سیاسی آشکارا کاملا متفاوت از رئیس جمهور پیشین، جورج دبلیو بوش را بر سرکار آورد. انتخاب دوباره احمدی نژاد، ایران را دچار نارآمی ها و آشوبهایی ساخت و طرفداران مخالفین دولت نیز برای زیر سؤال بردن انتخاب وی، به خیابان های تهران و دیگر شهرها ریختند و مسائل جدیدی را پدید آوردند؛ از جمله این سؤال که ایرانیان درباره حکومتشان و روش انتخاب آن چه احساسی دارند.


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 19:34  توسط محمد مظهری  | 

 
دکتر میر مهرداد میرسنجری
در شرایط سیاسی حاکم بر دنیای نوین، قطب بندی و دسته بندی های منطقه ای در مناطق مختلف جهان از جایگاه ویژه ای بر خوردار شده است.

هم اکنون اتحادیه های متعددی در مناطق مختلف جهان بر پایه مختصات جغرافیایی خاص یا ویژگی های نژادی یا همگونی تاریخی و فرهنگی شکل گرفته که از آن میان می توان به اتحادیه اروپا با 27عضو اروپایی،اتحادیه عرب با حضور 22 کشور عرب آسیای غربی و شمال آفریقا ،اتحادیه کشور های جنوب آسیا به نام سارک شامل هفت کشور شبه قاره هند، اتحادیه کشور های جنوب شرق آسیا یا «آسه آن» و اتحادیه کشور های آمریکای جنوبی اشاره نمود. تجربه این اتحادیه ها نشان داده که علاوه بر همگرایی و هم اندیشی منطقه ای بنیه اقتصادی ،دفاعی و جایگاه سیاسی این کشورها نیز بسیار تقویت شده است و در همین راستا خلا وجود اتحادیه کشور های هم فرهنگ و هم ریشه ایرانی تبار در منطقه آسیای میانه و غربی به عنوان اتحادیه کشورهای فلات ایران یا ایران بزرگ بسیار احساس می شود،اتحادیه ای که می تواند تقویت کننده برنامه های بلند مدت توسعه ایران در چشم انداز بیست ساله ایران 1400 تلقی شود.

تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 دی1388ساعت 21:43  توسط محمد مظهری  | 

وحدت جوامع و مذاهب اسلامي در طول تاريخ مورد توجه وعنايت رهبران و انديشمندان مذهبي و سياسي اسلام بوده است و هر يك ازايشان در اين عرصه سرنوشت ساز تلاش بسيار كرده اند و اين مهم را ازاولويت هاي حياتي جهان اسلام پنداشته اند 

(بر گرفته از سایت مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی)

 


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 18:3  توسط محمد مظهری  | 

دو وبلاگ جدید التأسیس به عربي

۱) المنتدی (العلوم الإنسانیة و علم الإجتماع و فلسفة)

۲) خواطر (جمعية طلاب المرکز الثقافي السوري في طهران)

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 21:51  توسط محمد مظهری  | 

 

...خواهران، برادران!

اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌را داشتند كه - وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند - مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني - بر حسين (ع) و زينب (س) - مظاهر حيات و عزت - مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ما وارث عزيزترين امانت‌هايي هستيم كه با جهادها و شهادتها و با ارزشهاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است،‌ و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امت وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ما است.

ما مسؤول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر (ص) براي ما نمونه و شهيد باشد.

رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، كه زندگي روزمره‌مان را عاجزيم!

خدايا! اين چه حكمت است؟

و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند.

خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟

اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه‌ي گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد.

اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.

اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند - اگر مي‌توانند - و چگونه بميرند - اگر نمي‌توانند.

اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش - نه با كلمه - شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري - نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد - همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.

يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.

و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد.

شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.

شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.

شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است. با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!

و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!

و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!

و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!

و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد.

اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.

دوستان!

در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه مي‌بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش مي‌كنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمت‌هاي بسيار و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي و سرمايه‌هاي عزيز و روح‌هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است.

يكي از بهترين و حيات‌بخش‌ترين سرمايه‌هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است.

ما از وقتي كه، به‌گفته جلال «سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شده‌اند و بس، در عزاي هميشگي مانده‌ايم!

چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.

اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند - فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.

اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را - كه «شيعه مي‌خواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه مي‌طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد. ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».

آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!

هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: ‌خون، چهره دوم: پيام.

و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.

و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده‌اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‌آند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده‌اند و مرده‌اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زنده‌اند؟

هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نمي‌بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه‌ي وجودش مي‌بيند، حس مي‌كند و مرگ كساني را كه به ذلت‌ها تن داده‌اند، تا زنده بمانند، مي‌بيند.

آنها نشان دادند، شهيد نشان مي‌دهد و مي‌آموزد و پيام مي‌دهد كه در برابر ظلم و ستم، اي كساني كه مي‌پنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف مي‌كند»، و اي كساني كه مي‌گوييد: «پيروزي بر خصم هنگامي تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي‌شود و اگر دشمنش را نمي‌كشند، رسوا مي‌كند.

و شهيد قلب تاريخ است، هم‌چنان‌كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد. جامعه‌اي كه رو به مردن مي‌رود، جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است، و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده‌ي بي‌رمق اين جامعه، خون خويش را مي‌رساند و بزرگ‌ترين معجزه‌ي شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.

شهيد حاضر است و هميشه جاويد.

كي غايب است؟

حسين (ع) يك درس بزرگ‌تر از شهادتش به ما داده است و آن نيمه‌تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه‌ي اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمه‌تمام مي‌گذارد و شهادت را انتخاب مي‌كند، مراسم حج را به پايان نمي‌برد تا به همه‌ي حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه‌ي خدا، با خانه‌ي بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمه‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، هم‌چنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه‌ي صحنه‌هاي حق و باطل، در همه‌ي جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي‌خواهد با حضورش اين پيام را به همه‌ي انسان‌ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه‌ي حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!

وقتي در صحنه‌ي حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه‌ات نيستي، هركجا كه مي‌خواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.

شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه‌ي تاريخ» است.

و غيبت؟!

آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هرسه يكي‌اند:

چه آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشد و مزدور او، و چه آنهايي كه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه‌ي محراب‌ها و زاويه‌ي خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آن‌جا كه حسين (ع) حضور دارد ـ و در هر قرني و عصري حسين (ع) حضور دارد ـ هركس كه در صحنه‌ي او نيست، هركجا كه هست، يكي است، مؤمن و كافر، جاني و زاهد، يكي است. اين است معنا اين اصل تشيع كه قبول هر عملي يعني ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد، همه چيز بي‌معناست و مي‌بينيم كه هست.

و اكنون حسين حضور خودش را در همه‌ي عصرها و در برابر همه‌ي نسل‌ها، در همه‌ي جنگ‌ها و در همه‌ي جهادها، در همه‌ي صحنه‌هاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه‌ي نسل‌ها و عصرها بعثت كند.

و تو، و من، ما بايد بر مصيبت خويش بگرييم كه حضور نداريم.

آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين (ع) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خونهاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» (س)! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب (س) دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.

آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما كار آنها كه از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پي‌اش، وصف‌هاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه برمي‌گردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي‌رسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:

«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است.

اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه‌ي نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مي‌ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه‌ي نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنشان را كسي نمي‌شنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه‌ي انسان‌ها، به همه‌ي كساني كه بر مرگ حسين (ع) مي‌گريند و به همه‌ي كساني كه در آستانه‌ي حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه‌ي كساني كه پيام حسين (ع) را كه «زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه‌ي كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه‌ي كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه‌ي بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»

و شهيد، يعني به همه‌ي اين معاني.

هر انقلابي دو چهره دارد: خون و پيام.

و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه‌ي تاريخ و هميشه‌ي زمان و همه جاي زمين ـ كه همه‌ي صحنه‌ها كربلاست، و همه‌ي ماهها محرم و همه‌ي روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد.

عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟

آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:

«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند،

و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند،

وگرنه يزيدي‌اند»!...

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 22:43  توسط محمد مظهری  | 

حفلة التودیع لرئیس المرکز الثقافي العربي السوري في طهران

 

أقام الطلاب القدیمیة بالمرکز الثقافی السوري 2/9/1388 (الشمسي) حفلة لتبجیل و تقدیر السید الدکتور موسی یاسین الغریر الرئیس السابق للمرکز...


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 23:34  توسط محمد مظهری  | 

 

   حسین کتشویان عالم إجتماع إیراني - ولد عام 1959 ميلادي (1338 شمسيّ) فی مدینة طهران - عضوالمجلس الأعلی للثورة الثقافية و ناشط في حقل النظريات الشاملة لعلم الإجتماع و سوسیولوجيا فلسفة العلوم.

 و الآن هو عضو هيأت التدريس في کلية العلوم الإجتماعية بجامعة طهران و أمین لجنة علم الإجتماع فيها.

و فضلاً علی ذلک درس کتشويان الدروس الدينية.

 

الدراسات:

  حصل کتشويان علی دبلوما الرياضية عام 1978 في مدرسة ثاتوية الخوارزمی و تدرّج إلی شهادة بکلوريا عام 1985 في قسم علم الإجتماع بجامعة طهران، ثمّ نال ماجیستيرعلم الإجتماع بجامعه تربیت مدرّس. مع أنّ بدأ حسين کتشویان دراسة الدکتورا في قسم سوسیولوجيا بجامعة تربیت مدرّس عام 1995، ترکها عام 1996 و دخل جامعة المانشستر لإنکلترا و قد أتمّ دراسة الدکتورا عام 2001.

 وکان موضوع رسالته علم الإجتماع و الدین بعد الحداثة.

درس کتشویان أیضاً العلوم الدينية وکان من طلاب منبر آية الله جوادي آملي.

الکتابة الصحيحة لإسمه هي "کچویان" کما نشاهد­ها کإسم لمؤلف في کتبه الأخيرة و مع ذلک یُکتَب إسمه إحیاناً "کچوییان" بالخطأ. ( Dr. Hussain kachooyan)

 

أهم أعماله:
له العديد من الكتب المنشورة.
  • نظريات العولمة: تبعات تحدّيات الثقافة و الدين، دار ني للنشر، 1386 الشمسی
(نظریه‌های جهانی‌شدن: پیامد چالش‌های فرهنگ و دین، نشر ني، ۱۳۸۶ )
  • تحولات الخطابات الهويّتية في إیران: إيران في خلاف بین الحداثة و بين مابعد الحداثة، دار ني للنشر، 1386 الشمسی
(تطورات گفتمان‌های هویتی ایران: ایرانی در کشاکش با تجدد و مابعد تجدد، نشر نی، ۱۳۸۶)
  • نظريات العولمة و الدين: دراسة إنتقاديّة، دار ني للنشر، 1385 الشمسي
    (نظریه‌های جهانی شدن و دین: مطالعه‌ای انتقادی، نشر نی، ۱۳۸۵)
  • فوكو و علم الآثار للعلم، قصة تاریخ العلوم الإنسانية من عصر النهضة حتی مابعد الحداثة، دار جامعة طهران للنشر، 1379 الشمسی
    (فوکو و دیرینه شناسی دانش، روایت تاریخ علوم انسانی از نوزایی تا مابعدالتجدد، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۹)
  • توغّل في جوهر إیران اللغزيّ، دار بوستان کتاب للنشر، قم، 1383 الشمسی
    (کند و کاو در ماهیت معمایی ایران، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۳ )
  • الحداثة من نظرة أخری، قصة مکتومة من أسلوب ظهور و تطور الحداثة، دار گنج معرفت للنشر، 1383 الشمسي
    (تجدد از نگاهی دیگر، روایتی ناگفته از چگونگی ظهور و رشد تجدد، گنج معرفت، ۱۳۸۳)
  • الفلسفة و السوسیولوجیا السیاسية للدکتور شريعتي
    (فلسفه و جامعه‌شناسی سیاسی دکتر شریعتی)
تراجمه:
  • المثقفين و العجز فی النبوّة
  • العلم وعلم إجتماع المعرفة

محمّد مظهری

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آذر1388ساعت 9:13  توسط محمد مظهری  | 


بسم اللّه الرحمن الرحیم

خطر گرفتارى اسلام

من حقیقتا نگران هستم.من نگران اسلام هستم.ما اسلام را از چنگ محمدرضا در آوردیم.و من خوف این را دارم که اسلام به چنگ ما مبتلا شده باشد، به طورى که ما هم مثل او بد یا بدتر از او بر سر اسلام بیاوریم.این نگرانى هست و زیاد است.

آدمهاى جاهلى هستند که به خیال خودشان خدمت مى کنند براى اسلام، خدمت مى کنند، لکن سر خود کارهایى مى کنند که ضرر به حیثیت اسلام مى خورد.از همه اطراف به ما فشار آمده است.

از اصفهان مفصل نوشته اند.دیروز هم باز آقاى خادمى (1) نوشته اند.تعبیر ایشان این است که در اصفهان مشغول غارت کردن مردمند. از خرم آباد آمده اند اینجا که اینها، هر کس یک چیزى دارد، به اسم سرمایه دارى مى ریزند و مى گیرند، و اصلا موازین تو کار نیست.

همان طورى که در رژیم سابق بدون میزان اسلامى و شرعى عمل مى کردند، حالا هم بدون میزان شرعى و عقلى عمل مى کنند، و این تاسف بسیار دارد.تاسف اینکه این نهضت به دست خود ما نهضت اسلامى نباشد.اسلامیتش را از دست بدهد. انقلاب کردیم و هر کارى دلمان مى خواهد مى کنیم.حجتشان همین است.

از هر که بپرسى چرا اینطور؟ مى گوید انقلاب کردیم.انقلاب کردیم.مال مردم را مى رویم، مى ریزیم منزل مردم. اموالشان را مى گیرند به اندازه اى که زن و بچه شان روى زمین مى نشینند.حجتشان این است که انقلاب کرده ایم.زمینهاى مردم را مى گیرند، نمى گذارند کشت بشود.یا مى گیرند مى دهند دست یکى دیگر.حجتشان این است که انقلاب کردیم.اشخاصى مى ریزند تو خانه هاى مردم، بدون اینکه یک مجوز شرعى، یک مجوز قانونى داشته باشد،حجتشان این است که انقلاب کردیم.معنى این حرکت این است که اسلام اینطور مى گوید.

انقلاب کرده ایم، یعنى حالا جمهورى اسلامى داریم، و طریقه اسلام این است که موازین و جهاتى که هست دیگر تمام دیوارها بریزد، و تمام موازین از بین برود.

آفت درونى انقلاب اسلامى

کارهاى کمونیستها را مى کنند به اسم اسلام.کارهاى مارکسیستها را مى کنند به اسم اسلام.حرفهاى آنها را مى زنند به اسم اسلام.و این نهضت از داخل دارد مى پوسد.

مثل یک خربزه اى که از بیرون شما آب به آن مى دهید، به آن توجه مى کنید، یک وقت که مى خواهید بچینید مى بینید از باطن خراب شده .شما در ظاهر هى خدمت کنید، هى چى بکنید، یک وقت ببینید که نهضت شما کرم زده است.از باطن خراب شده است.

آنهایى که به اسم اسلام مشغول شده اند به تبلیغات، و به اسم اسلام مشغول شده اند به اعمال سرخودى، اینها کرمهایى هستند که باطن این نهضت را به فساد خواهند کشید.

و من نمى دانم باید چه بکنیم.این یک قدرت مرکزى مى خواهد.یک قدرت اجرایى مى خواهد که این اشخاص هر جا یک شلوغى کردند، اینها را بگیرند و محاکمه شان کنند، و جزایى اگر دارند به آنها بدهند.

سر خود همین طورى یک دسته اى، هر کس در هر جا، یک تفنگى داشته دست خودش گرفته ، و به اسم کمیته و به اسم پاسدار و به اسم بسیج، هر که هر چه دلش مى خواهد، هر کارى دلش مى خواهد مى کند. با هر که بد است مى ریزند منزلش بازرسى مى کنند.با هر که یک غرضى دارند مى ریزند منزلش.خانه اش را غارت مى کنند.

و این یک خطر بزرگى است که براى اسلام در زمان ما پیش آمده ، و شاید خطرش بیشتر از خطرى باشد که اسلام از رژیم سابق داشت.

تمام ضوابط را به هم ریخته اند.هر چه ضابطه اسلامى باشد عمل به آن نمى شود. به اسم اسلام، اسلام را دارند از بین مى برند.اشخاصى نفوذ کرده اند در همه جا.به اسم اسلام، اسلام را مى پوسانند.اسلام را مى کوبند.

خطر عالم متهتک و جاهل متنسک

و باید آنهایى که به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهایى که مى خواهند اسلام در این مملکت حکومت کند باید به داد اسلام برسند. یک دسته جواناند. مطلع نیستند از مسائل.

جاهل متنسک(2) از آنهایى است که پیغمبر فرموده است که : دو طایفه هستند که کمر مرا مى شکنند: یکیشان عالم متهتک(3) است، یکیشان جاهل متنسک است.جاهل مقدس ماب کمر پیغمبر را مى شکند.جاهلى که نداند قانون اسلام چیست و پیش خود به اسم اسلام برود به خیال خودش خدمت مى کند.این از آنهایى است که پیغمبر فرموده است که کمر مرا مى شکند.

قصم ظهرى الرجلان، عالم متهتک و جاهل متنسک(4) فکرى بکنید شما آقایانى که در راس سپاهیان واقع شده اید! آقایان دیگر هم که در راس دادگاهها واقع شده اند، در راس کمیته ها واقع شده اند، براى اسلام یک فکرى بکنید! اگر بخواهید اینطور باشد چندى نمى گذرد که از این اسلام و از این نهضت و از این بساط، مردم روگردان مى شوند.

بى قانونی و هرج و مرج طلبى به نام اسلام

چرا باید اینطور بشود.چرا باید ضوابط نباشد؟ اسلام ضوابط دارد. اسلام هرج و مرج نیست که هر که هر کارى بخواهد بکند.اسلام قوانین دارد.روى قوانین باید عمل بشود.آنها نه قوانین اسلام را عمل مى کنند. و نه قوانین دولت را عمل مى کنند و هر چه ، هر که هر کارى مى خواهد مى کند.

هر که بدون اینکه اعتنایى بکنند، به رئوسشان اعتنایى بکنند، به رؤسایشان احترامى بکنند، احترامى به اسلام بکنند، بدون ضوابط، بدون جهت، اسباب این مى شوند که مردم بگویند که معلوم مى شود که قضیه قضیه اسلام نیست.قضیه قضیه کمونیستى است.حتى یکى از مراجع اینجا به من گفت مگر کمونیستى است حالا! باید اینطور ما باشیم.

وضع پاسدارهایى که مى گویید ما براى اسلام خدمت مى کنیم، باید تحت تاثیر کمونیستها واقع بشوند و همان کارهایى که کمونیست مى کنند، بکنند؟ نمى دانند اینها.مى خواهند که اسلام را بشکنند در ایران، تا اینکه یک وقت خداى نخواسته با یک کودتایى اینجا برگردد به یک حالى بدتر از حال سابق. نمى دانند این را.

علاقه ندارند واقعا به اسلام.نمى توانم من بگویم که پاسبانى که دارد خدمت مى کند و شب و روز خدمت مى کند علاقه ندارد. علاقه دارد، ملتفت نیست که دارد چه مى کند. یا دادگاهى که مى خواهد خدمت بکند، علاقه هم دارد.یا کمیته اى که مى خواهد خدمت بکند، علاقه دارد.لکن راه را درست نمى داند.ضوابط درست معلوم نشده پیششان.خیال مى کنند هر که هر طورى دلش خواست عمل بکند.

به مجرد اینکه انقلاب شد دیگر من هم باید پا بشوم هر کارى دلم مى خواهد بکنم.انقلاب شده .یعنى انقلاب شده ، از یک رژیم ظالم به یک رژیم عدالت. رژیم عدالت معنایش این نیست که هر که هر طورى دلش مى خواهد عمل کند.

یک قواعدى در اسلام باید باشد.باید قوانین اسلام باشد.نه بریزند مردم، زنها را، زن و بچه مردم را بیرون کنند از منزلشان.با اینکه من این را، شاید ده دفعه گفته باشم که بر فرض اینکه یک نفرى جانى باشد، مستحق قتل باشد، تمام اموالش باید مصادره بشود.لکن زن و بچه اش که نباید گرسنه بمانند.

خوب، به اندازه زن و بچه اش باید برایشان بگذارند.مابقى اش را ببرند. معذلک کرارا براى من نوشته اند، گفته اند که فلانى بیخود اموالش را گرفته اند. حالا بیخودش را من نمى دانم. اما آمده اند فرش از زیر پاى ما کشیده اند، و ما را از منزلمان بیرون کرده اند، و چه کرده اند، و ما مانده ایم همین طورى.

آخر این را عقل مى پسندد؟ شرع مى پسندد؟ انسانیت مى پسندد که ما یک همچه کارى سر مردم در آوریم.احساس خستگى از دست خودیها باید چه بکنیم آقا! خوب فکرى بنشینید بکنید. بیایید تهران جمع بشوید همه تان.

سران قوم بنشینید.فرض کنید، شما در راس پاسداران هستید شما آقایان.آنها هم که در راس کمیته هستند.آنها هم که در راس چیزهاى دیگر هستند. بنشینند با هم شور کنید. صحبت کنید. یک ضوابط درست کنید. ضوابط را منتشر کنید.قوه اجراییه داشته باشید.

آن مقدارى که شما باید براى حفظ آبروى اسلام زحمت بکشید در کردستان آن قدر مهم نیست.کردستان را از ما همه بگیرند مهم نیست.اما آنى که مهم است این است، آنى که مهم است این معناست که اسلام را از دست ما بگیرند. ما اسلام را مى خواهیم، و الا نه کرد از اسلام بیرون است و نه ترک از اسلام بیرون است، و نه هیچ وقت آنها میل دارند که بیرون بروند.

اما مسئله این است که باید همه جا قوانین اسلام باشد.اگر بنا باشد که هر جا آدم برود مى بیند که دائما مردم دارند شکایت مى کنند.زن و بچه مردم مى آیند گریه مى کنند.مى آیند التماس مى کنند.من هم خسته دارم مى شوم. خدا مى داند که من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمى شدم، هر فشارى مى آوردند بر من خسته نمى شدم، حالا دارم از خودمان خسته مى شوم.

آخر چرا باید اینطور باشد.یک فکرى بکنید.اگر دیر بجنبید اسلام را در خطر تضییع و رفتن آبرویش قرار داده اید.مسئولیم همه ما.هر کارى از من برآید مى کنم.هر کارى هم از شما مى آید باید بکنید، هر کدام از آقایان باید بکنند.هر کار هم از شوراى انقلاب است باید بکنند.

هر فردى که بر خلاف موازین اسلام دارد عمل مى کند بزنند توى سرش. بیرونش کنند. هر فردى که دارد دعوت به کمونیستى مى کند به خیال خودش که براى خدمت به اسلام، خوب بیرونش کنند از آن محل. اینکه معنى ندارد که ما بنشینیم و هر که هر کارى دلش مى خواهد بکند، و هر که هر غلطى مى خواهد بکند، و ما هم بنشینیم همین طور تماشاگر مسئله باشیم.

لزوم تصفیه ادارى

من میل ندارم که هى شدت عمل، و هى فشار، و هى دعوا و داد و قال. من میل دارم با آرامش همه چیزها محقق بشود. با آرامش امور، امور تحقق پیدا کند. این تصفیه اى که مى گویند در ادارات داریم، تصفیه این است اشخاصى که دارند بر خلاف اسلام، بر خلاف موازین اسلام دارند پخش مى کنند حرفهایشان را، تصفیه این است که اینها را خارج کنند.

در هر صورت این یک وظیفه اى است براى همه شما آقایان.فقط من مسلمان نیستم که شما هم مسلمانید.یعنى وظیفه اى است براى شما که فردا مى گیرند.شما را خدا مى گیرد، شما را، شمایى که یک عده اى از پاسبانها در تحت نظرتان بود.آقایى که یک عده اى از پاسبانها در نظرتان بود، در تحت سیطره تان بود، این کار را کردند.شما مسئولید.

فردا حساب هست آقا در کار.همین طورى که نیست، حساب در کار است.اگر از این جا هم نمى ترسید از آنجا بترسید.من هر کارى دلم مى خواهد بکنم، آقا هم هر کارى دلش مى خواهد، شما هم هر کارى، پاسبانها هم اعتنا نکنند، به شما پاسدارها هم اعتنا نکنند، شما هم ساکت بنشینید، نه آقا، اینطور نیست، تصفیه کنید.

بروید الان در تهران بنشینید.اجتماعى درست کنید.همه تان با هم، شوراى انقلاب، شماها، دیگران، آنهایى که در راس امور هستند، یک نقشه اى درست کنید. یک ضوابطى درست کنید. رو آن ضوابط عمل بشود. همین طورى بدون همه چیز، هر کس.

فریاد مددخواهى و استغاثه براى اسلام

خوب من چه بکنم.جواب مثلا، آقاى خادمى را من حالا بناست، باید جوابش را بنویسم.جواب بنویسم که خوب ریختند دارند غارت مى کنند. خوب، تعبیر ایشان این است که دارند اطراف مشغولاند به غارت کردن مردم.خوب، یک وقتى یک ملایى این معنا را مى گوید.خوب بعد هم دیگران مى گویند.بعد هم دیگران مى گویند.در هر صورت برسید به داد اسلام.به دست ما خراب نشود اسلام.اگر یک وقت به دست دشمنهاى ما مى شد ما مسئول نبودیم.

اگر حالایى که به دست ما رسیده ، به دست ما خراب بشود اسلام، ما مسئولش هستیم. شوراى انقلاب، شما، آنها، همه ، مسئولید پیش خدا.همین طورى هى بنشینیم ما هم، و تماشا کنیم که هر جا هر چى مى شود.نباید بنشینیم تماشا کنیم.باید بنشینید، یک اجتماعى بکنید.

با هم قرارى بدهید.یک ضوابطى درست کنید.و بعد هم شماهایى که پاسدارها دستتان است عمل کنید.پاسدار اگر یک پاسدارى غلطى کرد بیرونش کنید. تحویل دادگاهش بدهید.نگذارید هرج و مرج بشود.یکى دو تا مى شود، دو تا ده تا مى شود، بعد از دست شما هم خارج مى شود. انشاءاللّه خداوند خودش اصلاح کند امور را، و ما را از دست خودمان نجات بدهد.

من از دست خودمان سعدى از دست خویشتن فریاد از دست خودمان فریاد هست.

صحیفه امام ج‏11،ص 312

+ نوشته شده در  شنبه 21 آذر1388ساعت 23:59  توسط محمد مظهری  | 

 معارفه استاد غسان کلاس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 1:18  توسط محمد مظهری  | 

(هذه الترجمة لیست تامة وسأکمله قریباً ان شاء الله)

رضا داوري اردکاني الفيلسوف الإيراني ولد عام ۱۹۳۳ ميلادي في مدينة أردکان، رئیس المجمع اللغوي الإيراني للعلوم و یعد من شخصيات بارزة في حقل الفکر الفلسفي. تتلمذ داوري لدی احمد فرديد و سعی في تبرير اتهامات التي وجهت إلی أستاذه. و الأن هو من أعضاء المجلس الأعلی للثورة الثقافية و أستاذ الفلسفة في جامعة طهران و جامعة آزاد الإسلامية.
مؤلفاته:
السیاسة، التاریخ و الفکر
العلم و السياسة التعليمية و التحقيقية
حول العلم (الطبعة الثانية) 
حول الغرب (الطبعة الثانیة) 
الفسفة في فخ الأيديولوجيا (الطبعة الثانية الفلسفة في الأزمة) 
الفلسفة، السياسة و العنف
نحن و طریقنا الصعب إلی الحداثة
التراث و الحداثة
فلسفة کارل بوبر ( إعادة الطبع) 
الفلسفة المعاصرة الإيرانیة
الفلسفة و الإنسان المعاصر
الفسفة المقارنة
الفارابي فیلسوف الثقافة
حول العلم
الفکر و الحضارة الغربیة
نظر نقدي إلی فلسفة کارل بوبر
حول الغرب
فکر مابعد الحداثة
الثقافة، العقل و الحریة
الفلسفة في القرن العشرين، جان لاکوست (ترجمة)
دفاع عن الفلسفة
القومیة و الثورة
القومیة و الحکم القومي
ما هی الفلسفة؟
وضع الفکر الراهن في إيران
الیوطوبیا و عصر الحداثة
الفارابی مؤسس الفلسفة الإسلامیة
مکانة الفلسفة في تاریخ الفترة الإسلامیة
المبادیء النظریة للحضارة الغربیة
فلسفة الفارابي المدني
الشعراء في فترة العسرة
رسالات إلی الصديق الألماني، آلبر کامو (ترجمة)

مفاخره
1. العضو الدائم في المجمع اللغوي الإيراني (من بدء المجمع إلی حد الآن)
2. الإستاذ المثالي في إیران (1375-76)
3. الإستاذ الممتاز في جامعة طهران
4. المنتخب في مهرجان الشخصیات الخالدة
5. استلام وسام الدرجة الأولی للعلم من رئیس الجمهور (1384)
6. إحراز منزلة الباحث البارز الإيراني في آثار الفارابي و استلام تمثال الفارابي الخاص من رئيس الجمهور في المهرجان الدولي الأول  للفارابي  (1386)
7. منتخب قسم الحوزة الدینیة و الجامعة في المهرجان الشعبي  للإبداع و الإزدهار من أجل مشروع "تاريخ الفلسفة الإسلامیة" و إستلام اللوح التقدیر من رئیس الجمهور (1387)

                                                                                                           محمد مظهری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 12:24  توسط محمد مظهری  | 

با عنوان قدس پايتخت فرهنگ دائمي جهان اسلام

تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 12:9  توسط محمد مظهری  | 

پاسخ رايزني فرهنگي ايران در سوريه به يك يادداشت
در پي انتشار يادداشتي با عنوان «راز ناكامي تهاجم فرهنگي ايران به جهان عرب!» كه در انتهاي آن نقد كوتاهي به عملكرد رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در سوريه داشت، روابط عمومي اين رايزني چوابيه‌اي را براي سايت ارسال كرد كه به همراه توضيح نويسنده از نظر بينندگان مي‌گذرد:

احتراماً، با توجه به درج مقاله اي تحت عنوان: «راز ناکامي تهاجم فرهنگي ايران به جهان عرب» نظر به ذکر برخي نکات در خصوص فعاليتهاي اين رايزني فرهنگي ، خواهشمند است بر حسب قانون مطبوعات دستور درج توضيحات ذيل را صادر فرمايند:

ـ در اين کوتاه سخن بر آن نيستيم تا با آقاي سياوش سرمدي نويسنده مقاله «راز ناکامي تهاجم فرهنگي ايران به جهان عرب» پيرامون تمامي مطالب ، از انتخاب عنوان تا خلط مباحثي همچون «نفوذ» و «تهاجم» ؛ تا بکار بردن قياس مع الفارق در بيش از يک نمونه ، تا نگاه سطحي نمودن به فرهنگ و هنر يک قوم و تا...... ، به چالش بپردازيم اما آنچه که لازم است بطور مختصر از سوي اين رايزني فرهنگي پاسخ داده شود اينست که:

1ـ ظاهراً نويسنده محترم از سياست ها و اهداف و فعاليتهاي رايزني هاي فرهنگي در گوشه و کنار جهان اطلاع دقيقي در دست ندارند و بسيار در اين خصوص سطحي نگري کرده اند به اين برادر گرامي پيشنهاد مي کنيم با مراجعه به سايت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي از اساسنامه و همچنين عملکرد فرهنگي و هنري رايزني هاي فرهنگي در کنار فعاليتهاي ديني مطلع شوند.

2ـ اشاره نويسنده به انتشار کتاب معرفي مناطق زيارتي و سياحتي سوريه از سوي اين رايزني بعنوان «مهمترين کارهايي که در رايزني انجام شده است» ، در ابتدا بايد به اين نکته اشاره نمود که کتاب مذکور انتشار وزارت جهانگردي سوريه مي باشد و اين نمايندگي در ترجمه و ويراستاري مطالب با آن وزارت همکاري داشته است و اصولاً چنانچه نويسنده مقاله به گزارش فعاليتهاي انتشاراتي رايزني فرهنگي نگاهي حتي گذرا مي انداخت ملاحظه مي کرد که اين نمايندگي اصولاً آن کتاب را جزو فعاليتهاي مستقل انتشاراتي ذکر نکرده است.

3ـ نويسنده مقاله ظاهراً سهواً و يا شايد هم بطور عمد بيش از دو دهه از فعاليتهاي فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در سوريه را ناديده گرفته است که در اين نوشتار تصميم به احصاء و شمارش آنها نداريم امّا اميدواريم که به سايت ذيل مراجعه نموده و با گوشه اي از فعاليتها آشنا گردند و ببينند که آيا فعاليتهايي همچون نمونه هاي ذيل تنها جنبه ديني دارند؟
ـ برگزاري دوره هاي آموزش زبان فارسي در محل رايزني، آموزشگاه زبانهاي خارجي دمشق، حلب و لاذقيه ، مرکز فرهنگي زينبيه ، مرکز فرهنگي ايران در لاذقيه و موسسات فرهنگي ديگر.
ـ افتتاح و تأسيس سه گروه زبان و ادبيات فارسي در دانشگاههاي دمشق، حمص و حلب.
ـ برگزاري سالانه بيش از 6 هفته فرهنگي بزرگ در استانهاي مختلف سوريه.
ـ برگزاري سالانه 12 نشست تربيتي ـ آموزشي ويژه ارتقاء سطح فکري بانوان.
ـ برگزاري سالانه 12 نشست فکري ـ فرهنگي با حضور سخنرانان مسلمان و مسيحي پيرامون چالشهاي فکري روز.
ـ برگزاري نمايشگاههاي عکس و صنايع دستي و هنري در طول سال.

البته همانگونه که ذکر شد در اينجا بر آن نيستيم و جاي آن نيست که بخواهيم کليه فعاليتهاي اين رايزني فرهنگي را برشماريم، امّا اميدواريم نويسنده محترم مقاله اندکي وقت و انصاف به خرج داده و نگاهي به سايت ذيل نيز داشته باشد.

با تشکر
روابط عمومي رايزني

توضيحات نويسنده:
یا ولی العافیه

در پاسخ به جوابیه رایزنی محترم فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران در سوریه باید چند نکته را ذکر کنم:
- اول اینکه مطلب من تنها طرح یک سوال بوده است. آن هم اینکه چرا جمهوری اسلامی ایران در جهان عرب نفوذ فرهنگی ندارد و این اشاره کوتاه به فعالیت رایزنی های فرهنگی از این منظر بوده است که مسئولیت کار فرهنگی در خارج از کشور بر عهده این رایزنی هاست. اگر می خواستم فعالیت رایزنی های فرهنگی را نقد کنم بدون شک متن مقاله بسیار تندتر از این می شد. چون درست است که اساسنامه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی را نخوانده ام، اما سالهاست به اعتبار کارم در خارج از کشور از نزدیک شاهد ضعف فعالیت برخی از رایزنی ها بوده ام و خاطرات زیادی از زحمات این عزیزان دارم. پس بهتر است اصلاً وارد این بحث نشویم.
- در مورد کتاب معرفی مکان های زیارتی و سیاحتی سوریه، من بر اساس تاکید و مانوری که رایزن محترم فرهنگی در سوریه بر روی این کتاب داد حس کردم که اهمیت ویژه ای برای این کار قائل هستند نه چیز دیگر. ضمن اینکه ادعایی که در جوابیه رایزنی در این مورد آمده است چندان منطقی به نظر نمی رسد. چون اگر وزارت جهانگردی سوریه بر حسب شرح وظایفش بخواهد کتابی در معرفی نقاط سیاحتی کشورش منتشر کند، چه ربطی به رایزنی فرهنگی ایران دارد که بخواهد در ترجمه و ویرایش آن مشارکت کند؟
- در مورد دو دهه فعالیت رایزنی فرهنگی ایران در سوریه باید این نکته را ذکر کنم که من حدود هشت سال است به سوریه رفت و آمد دارم و طی این مدت چیزی که نشان از حضور فرهنگی ایران در سوریه باشد را ندیده ام. نمی دانم نتیجه دو دهه فعالیت رایزنی ایران در سوریه در کجا نمود داشته است. البته دیده ام که همه مغازه داران بازار حمیدیه فارسی صحبت می کنند و با زوار ایرانی بر سر قیمت ها چانه می زنند. اگر بخواهیم نیمه پر لیوا را ببینیم، شاید بتوان این موفقیت را مرهون دو دهه تلاش رایزنی فرهنگی ایران در سوریه دانست.
- من بخاطر فعالیت هایی که در جوابیه رایزنی فرهنگی سوریه ذکر شده است به این عزیزان خسته نباشید می گویم. ولی فکر می کنم برخی از موارد آن بدرد پر کردن گزارش کارهایی می خورد که ارگان های مختلف به صورت سالانه تهیه می کنند و کسی آنها را نمی خواند. «برگزاری 12 نشست تربیتی – آموزشی برای ارتقاء سطح فکری بانوان»، «برگزاري سالانه 12 نشست فکري ـ فرهنگي با حضور سخنرانان مسلمان و مسيحي پيرامون چالشهاي فکري روز»، «برگزاري نمايشگاههاي عکس و صنايع دستي و هنري در طول سال».
- در کمال انصاف وقت گذاشتم و سایت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سوریه را دیدم. از خوانندگان محترم هم می خواهم در کمال انصاف این سایت را ببینند. علی الخصوص لینک های انتشارات رایزنی(بخش کتاب های تمام الکترونیک) و مقاله های فرهنگی را. با دیدن این فعالیت ها با تلاش های رایزنی فرهنگی ایران برای معرفی فرهنگ، تمدن و هنر ایرانی به مردم سوریه بیشتر آشنا می شوید. من اگر جای وزیر فرهنگ سوریه بودم از تلاش های رایزنی فرهنگی ایران در این کشور بخاطر تلاش برای ارتقاء و معرفی فرهنگ عربی تقدیر می کردم. ضمناً کسانی که قصد سفر به سوریه را دارند می توانند با مکان های سیاحتی و زیارتی سوریه از طریق سایت رایزنی فرهنگی ایران در سوریه آشنا شوند. راستی چرا سایت رایزنی فرهنگی ایران در سوریه فقط به زبان فارسی است و زبان عربی ندارد؟ آیا قرار نیست مخاطب فعالیت های رایزنی فرهنگی ایران، مردم عرب زبان سوریه باشند؟

سياوش سرمدي
رایزنی فرهنگی ایران در سوریه ، دمشق ، مرکز فرهنگی عربی سوریه در تهران ، بیروت ، خلدونیات ، خواطر
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 1:30  توسط محمد مظهری  | 

پیشنهاد می کنم با توجه به  اثبات تاثیر چشمگیر "زندان" در تنبه و آگاهی افراد به خطاها و گناهانشان در عرض چند هفته: زین پس  مکان مراسم اعتکاف از  مسجد به زندان ها منتقل شود شاید کمی به خودمان بیاییم و اصلاح شویم.

پانوشت: وبسایت اسفندیار رحیم مشایی: http://www.mashaei.ir/ 

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 0:7  توسط محمد مظهری  | 

براي نمونه، با جستجوي کلمه شيعه بيشتر نتايج ـ دقيقا جز يک نتيجه در سه صفحه نخست ـ به مطالبي در رد شيعه روي سايت‌هاي تند وهابي و يا گروه‌هاي اينترنتي آنها باز مي‌شود؛ البته در اين بين، گاه نتايجي در برخي سايت‌هاي شيعه يا بي‌طرف هم يافت مي‌شود، ولي تعداد آنها بسيار ناچيز است و ...

سایت گوگل اسلامی یک موتور جستجوی سفارشی شده گوگل است. قابلیت سفارشی سازی جستجوی گوگل چند سالی است که در اختیار کاربران قرار گرفته كه به خودی خود ارزش ندارد، بلکه همه توانایی و ارزش آن در انتخاب و گزینش سایت‌های هدف جستجوست و اینجاست که جهت‌گیری گردانندگان در نتایج به دست آمده بسیار اثرگذار می‌شود.


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 18:27  توسط محمد مظهری  | 

با عنایت به یکی از دستورات واضح اسلام که در سخنان مقام معظم رهبری نیز به آن اشاره شد و آن رعایت انصاف و عدالت است، کمی به گذشته برگردیم و به زمانی بنگریم که حامیان یک کاندیدای ریاست جمهوری برای تخریب رقیب از ابزاری همچون عدم تمکین از ولی فقیه بهره جست و با ارسال پیامک حاوی حکم امام راحل (ره) به نخست وزیر دولت دفاع مقدس (آنهم بصورت ناقص) و توزیع آن در بین جوانان، سعی در اثبات این فرضیه داشت.

صرف نظر از اینکه انصاف و عدالت حتی در مورد دشمن، در تعالیم دینی ما یک ارزش حساب می شود و مقام معظم رهبری نیز در سخنرانی اخیرشان به یک مورد از آن تعالیم اشاره نمودند، مقایسه عملکرد دو رئیس اجرایی دولت در قبال حکم ولی فقیه زمانشان، قابل ارزیابی و تدبر است.

رعایت انصاف به ما حکم می کند که اعلام استعفای نخست وزیر سابق را یک اشتباه و خطا محسوب کنیم، همان طور که انتصاب معاون اول رئیس جمهور دولت نهم را نیز با وجود عدم رغبت مقام معظم رهبری و مراجع عظام، خطا می دانیم.

تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 8:34  توسط محمد مظهری  | 

مي گويند «گنگ خواب ديده»‎اي ‎ست كه جز شعبده كلمات چيزي در چنته ندارد. پريشان گويي كه در عالم حيرت فرو رفته و هيدگر به ظاهر مسيحي آلماني و ابن عربي مسلمان اندلسي را بر سر يك سفره نشانده است. ناسزاهايش رنگ و لعاب فلسفي دارد و كمتر كسي را از آن‎ها بي‎نصيب گذاشته است. پايش را از گليم سيطره‎اش بر زبان‎شناسي و دايره لغات، درازتر كرده و به تاريخ و فلسفه و عرفان و... چنگ انداخته و حكمت را به بازي الفاظ كشانده است. مي گويند دروغ است كه حكمت مي‎دانسته و براي تبيين خويش از عالم، چارچوبي حكمي داشته است.
 


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 10:55  توسط محمد مظهری  | 

ترجمه از ویکی پدیای عربی:

محمد عابد الجابری استاد فلسفه و اندیشه عربی-اسلامی دانشکده ادبیات در [رباط][۱] است. او در سال 1936 متولد شد و در سال 1967 دیپلم مطالعات عالی در فلسفه را گرفت و سپس به مدرک دکترا با موضوع دولت در فلسفه در سال 1970 از دانشکده ادبیات رباط نایل شد.

مهم ترین آثار عابد الجابری


قرائتی معاصر از میراث فلسفی مان (1980)

عصبیت و دولت:ویِژگی های نظریه ابن خلدون درباره تاریخ عربی-اسلامی(1971)

شکل گیری عقل عربی (نقد عقل عربی 1)

ساختار عقل عربی (نقد عقل عربی 2)

عقل سیاسی عربی (نقد عقل عربی 3)

عقل اخلاقی عربی (نقد عقل عربی 4)

همچنین یک سلسله مباحث از وی به چاپ رسیده است:

مقدمه ای بر قرآن؛ تشکیک در سلامت قرآن از تحریف

مقدمه ای بر معرفت شناسی: عقلانیت معاصر و پیشرفت اندیشه علمی

شناخت قرآن کریم یا تفسیر روشن بر اساس شأن نزول: تفسیر سه جلدی قرآن به روش سکولار


پانوشت:
این متن  بخشی از بیوگرافی عابد الجابری در ویکی پدیای عربی است که به فارسی برگرداندم و در ویکی پدیای فارسی وارد کردم. بقیه اش رو هم فعلا وقت نداشتم و گذاشتم برای بعد.
دارم کچویان را به ویکی پدیای عربی وارد می کنم. متنش را بطور کامل از فارسی به عربی برگرداندم که در پست قبلی گذاشتم.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 21:37  توسط محمد مظهری  | 

تعداد کل مقالات : 28
 
1-
وحدت حوزه و دانشگاه «تحلیل واقعیتها- معنی و مفهوم» (10 صفحه - از 56 تا 65)
مجلات : علوم انسانی » حوزه و دانشگاه » بهار 1374 - شماره 2 »
نويسنده: کچوییان، حسین

تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 9:55  توسط محمد مظهری  | 

هذا مشروع صغير أود توثيقه لتحديد أسماء أهم مئة مفكر وكاتب وباحث عربي ظهروا في آخر 25 سنة وساهموا في التأثير الإيجابي على تطور الفكر العربي. هذه القائمة في الواقع تضم حاليا 90 إسما وهي بحاجة إلى 10 أسماء إضافية من أجل أن تكتمل. القائمة تشترط أن يكون المفكر والكاتب متحليا بالصفات التالية:

1-   لم يدعم اي نظام دكتاتوري عربي.

2-   لم يدعم السياسة الأميركية أو ينغمس في التطبيع مع إسرائيل.

3-   لم يدعم نشأة الفكر الأصولي الإرهابي التكفيري.

4-   لم تؤدي كتاباته إلى إثارة النعرات الطائفية والدينية والعرقية.

5-   حقق تأثيرا بحثيا وفكريا إيجابيا في العقل العربي.

 


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 4:55  توسط محمد مظهری  | 

سومين جلسه نقد کتاب کانون با بررسی کتاب "چنين گفت نيچه" تأليف حجت الاسلام دکتر يارعلی کرد فيروزجايی با حضور مؤلف و نقادان جوان در محل کانون انديشه جوان برگزار شد.
در آغاز سجاد هجری مجری جلسه و مسئول نقد کتاب کانون، با معرفی اجمالی مؤلف و نقادان به نقد جوان به عنوان ويژگی نقد کتاب کانون اشاره و جوانان نقاد را شجاع و پرانگيزه، حق بين و صادق، دقيق و موشکاف توصيف نمود و سپس نقد کانون را متوجه مؤلف، ويراستار و همه دست اندرکاران چاپ کتب کانون دانست.
در ادامه دکتر فيروزجايی عضو هيأت علمی دانشگاه باقرالعلوم (ع) درباره‌ي کتاب سخن گفت و هدف از نگارش آن را معرفی و نقد افکار و آراء فيلسوف غربی فردريش نيچه بيان کرد.


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:52  توسط محمد مظهری  | 

 

:Batir Wardam

In my Arabic blog I have posted an evolving list of the top 100 thinkers, writers and scholars in the Arab World in the past 25 years as a way to document the positive impact such intellectuals have exerted on Arab culture. It is important to mention that this list is not about the magnitude of impact on the Arab public, since using this indicator will make me end up with a list that contains more than 50 names of clerics and religious stars of the new Arab satellites as well as the icons of fundamentalism who extert the highest negative impact on the collective Arab mind


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 17:25  توسط محمد مظهری  | 

 

                                                                                                  

محمد عابد الجابری

 

      عرضنا في المقال السابق لـ"العوامل الموضوعية" في ما أسميناه "ظاهرة أوباما". وألمحنا في نهاية المقال إلى أن الحديث في المقال التالي -مقال اليوم- سيكون موضوعه "العوامل الذاتية" في الظاهرة نفسها. وهنا لابد أن نؤكد مرة أخرى أن الفصل بين ما هو ذاتي وما هو موضوعي في الظواهر الإنسانية هو فصل منهجي أكثر منه تعبيرا عن واقع. وإذا كان المحلل النفساني يركز على ما هو ذاتي في حال الشخص الذي يحلل حالته، فإن لا يغفل، وما ينبغي له أن يغفل، تاريخ الحالة التي هو بصددها ولا علاقتها بأحوال أخرى مزامنة أو متقدم.

      هذا من ناحية، ومن ناحية أخرى إن القول الذي يتحرك على المستور الثقافي أساسا، لا يتقيد، وما ينبغي له أن يتقيد، بالمستوى السياسي ويجعل من حدوده –وهل هناك حدود له بينة- خطوطا حمراء. إن السياسي والثقافي في المجال الإنساني، متضايفان، متكاملان ومتدافعان في نفس الوقت. والذي يصنع العلاقة بينهما ويجعلها على هذه الشاكلة أو تلك ليس الشخص موضوع الدراسة والتحليل، أعني رأيه في نفسه، بل رأي القارئ المحلل لتجربته. والقارئ لظاهرة ما لا يملك حصر رؤيته في "الحدود" التي تحوط بها : إن تداعي المعاني، وما يعبر عنه بالأشباه والنظائر وما أشبه، تعمل على توسيع تلك الحدود وتمطيطها، وتقدم نفسها كنماذج وأمثلة إذا أخذت على المستوى الصوري البحت، أعني دون مضامينها الإيديولوجية، ظهرت كنسخة مطابقة للظاهرة المدروسة، الشيء الذي يفقد هذه فرادتها ويخرجها من مجال "النفسي" إلى مجال "الاجتماعي، من "الذاتي" إلى "الموضوعي".

      أقول هذا لأني وجدت نفسي عندما شرعت في التفكير في موضوع هذا المقال (قبل يومين من نشره) مشدودا –تحت تأثير تداعي المعاني في التعامل مع أشياء الحاضر، وتداعي الذكريات في التعامل مع أشياء الماضي- مشدودا إلى مقارنة ظاهرة بأخرى وخطاب بآخر, والمنطلق : "أوباما" الظاهرة و"أوباما" الخطاب، خطابه في القاهرة.

      قد تبدو هذه المقارنة المزدوجة، لبعض القراء، غير مشروعة، غير تاريخية، وهذا مفهوم إذا هم حبسوا رؤيتهم داخل "حدود" الجانب السياسي/الإيديولوجي، أي حدود "المباشر"، لكننا عندما نتجاوز هذه "الحدود" وهي مؤقتة بطبيعتها، فإننا سنرى "الماضي أشبه بالآتي، من الماء بالماء"، كما يقول ابن خلدون.

      فعلا، نحن نرى هنا الماضي أي "انتخاب أوباما" أشبه بـ"لآتي" –الذي أتى- وهو "انتخاب محمود أحمدي نجاد". ذلك لأننا إذا وضعنا بين "قوسين" الجانب المذهبي الإيديولوجي في شخصية كل منهما ووضعنا داخل "القوسين" أيضا نفس الجانب فينا كقارئين، فإن ما سيبقى لدينا هو الجانب الموضوعي/التاريخي في تجربة كل من الرجلين:

      الرجلان كلاهما من نتاج ظاهرة اجتماعية اقتصادية  عامة أصبحت تقدم نفسها بوضوح في عصر العولمة: ظاهرة تتلخص في وجود هوة سحيقة عريضة بين فئتين في المجتمع : الفئة التي يتكون منها رأس الهرم الاجتماعي، والفئة التي تشكل قاعدته: الأولى قوامها أصحاب الثروة والمنزلة والكلمة والسلطة، والثانية مادتها أصناف من الذين يعانون من الفقر والتهميش وفقدان أي اعتبار.

في الولايات المتحدة استطاع أوباما الذي ينتمي أصلا إلى الفئة الثانية، أن يتنقل عبر "المنازل" بمجهوده الخاص ليصل إلى وضعية تمكنه من طرح نفسه كمرشح للحزب الديمقراطي للرئاسة، كما استطاع أن يجند لفائدته وسائل العولمة (الانترنيت)، كما تمارسها في بلد صناعي متقدم، جماهير واسعة من الفئة التي ينمي إليها أصلا والتي ترى فيه صورتها على مرآة الأمل والطموح...

وفي إيران حصل الشيء نفسه: محمود أحمدي نجاد الذي ينتمي إلى فئة الفقراء المهمشين استطاع بمجهوده الخاص أن يتنقل عبر المنازل، في مجال التعليم، وفي قواعد الثورة الإيرانية، وفي مجال السلطة، إلى أن صار أمين العاصمة طهران، وبالتالي مؤهلا للترشيح لانتخابات رئاسة الجمهورية باسم "حزب" المحافظين الذي يرأسهم "رمزيا" إن لم يكن عمليا، المتوج بتاج "المرشد الأعلى". وكما استطاع أوباما أن يجند لفائدته وسائل الاتصال العولمة كما تستعمل في بلده استطاع محمود أحمدي نجاد أن يعبئ الفئة التي ينتمي إليها، تعبئة وطنية (ضد الآخر الداخلي والخارجي)، ضاربا على الوترين الحساسين: وتر العزة القومية، ووتر الحقد على الأثرياء "الفاسدين الذين تخلوا عن الشعب وانضموا لعالم المترفين"، مستفيدا في ذلك من وسائل الإعلام العولمي كما توظف في بلد "غير متقدم"، ومن مظلة "المرشد الأعلى.

والرجلان كلاهما محكومان بأمر خارج عن إرادتهما، وهو المحافظة على الوضع القائم، داخل حدوده الحمراء. من ذلك مثلا، ومثلا فقط، أن أوباما لا يستطيع محاكمة ولا مساءلة "المحافظين الجدد" على ما اقترفوه من أخطاء سواء في السياسة الداخلية أو الخارجية، كما أن "نجاد" لا يستطيع أن يحاكم زعماء "الإصلاحيين" الذي اتهمهم، على أمواج الإذاعة والتلفزة، بالفساد والتلاعب بأموال الدولة الخ.

هذا باختصار عن المقارنة بين "الظاهرتين": ظاهرة أوباما وظاهرة محمود أحمدي نجاد. نعم، أنا أعرف جيدا أن "المقارنة ليست حجة" كما يقول المثل الفرنسي "Comparaison n’est pas raison"، ولكن مع ذالك فهي ضرورية للخروج من شرنقة التفكير من خلال بعد واحد، ومن داخل فكر وحيد!

أما الخطاب الذي قرر أوباما إلقاءه في القاهرة تخصيصا، لما لها من مكانة عالية في العالم الإسلامي، عملية أحيانا ورمزية أحيانا أخرى، مادًّا يد المصالحة مع الإسلام والمسلمين، واعدا بإنصافهم وتفهم قضاياهم وعلى رأسها قضية فلسطين، وأيضا متوعدا "المتطرفين" منهم الخ... هذا الخطاب الذي سنعود لتحليله، سأكتفي الآن بالتذكير بخطاب آخر (على صورة منشور)، خطاب قديم يفرض علي نفسه كأحد "الأشباه والنظائر" التي تقدم نفسها للمقارنة معه، على الصعيد "الصوري" على الأقل.

يقول الخطاب/المنشور: "بسم الله الرحمان الرحيم. لا إله إلا الله، ولا ولدا له، ولا شريك بملكه... يا أيها المصريين: قد يقولون لكم إنني ما نزلت في هذا الطرف إلا بقصد إزالة دينكم فذلك كذب صريح... فلا تصدقوه وقولوا للمفتريين إنني ما قدمت إليكم إلا لكيما أخلص حقكم من يد الظالمين وإنني أكثر، من المماليك، أعبد الله سبحانه وتعالى وأحترم نبيه محمد والقرآن العظيم، وقولوا لهم أيضا إن جميع الناس متساويين عند الله وأن الشيء الذي يفرقهم من بعضهم فهو العقل والفضائل والعلوم فقط ... ولكن رب العالمين هو رؤوف وعادل على البشر. بعونه تعالى، من اليوم فصاعدا، لا يُستثنى أحد من أهالي مصر عن الدخول في المناصب السامية وعن اكتساب المراتب العالية...".

تلك فقرات من "المنشور/الخطاب الذي وزعه نابليون على المصريين عند حملته على مصر، الحملة التي كانت فريدة من نوعها: تضم العلم والعلماء وتبشر بالحرية والتقدم، كما تضم السلاح والعسكر وتدشن لمرحلة من الاستعمار لم يشهد التاريخ لها مثيلا.

لقد ملأت هذه الحملة، العلمية العسكرية الاستعمارية، نفوس المصريين ومعظم العرب بنوع من التناقض الوجداني إزاء أوروبا. فريق رأى حقيقتها في علمها وحضارتها، وفريق رأى جوهرها في الاحتلال والاستعمار. وبينما وقف الفريق الأول مندهشا، يتلمس أسباب التقدم والنهضة، هب الفريق الثاني للدفاع عن الوطن والهوية والتراث.

موقفان من حملة نابليون نقرأ اليوم ونسمع، أمثالا لهما ونظائر في العالم العربي خاصة.

فما أشبه اليوم بالأمس، ولكن "صوريا فقط"! وأحسب أن الناس عندنا أكثر استعدادا للتعامل مع الأحداث "صوريا" ... أما التعامل

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 3:18  توسط محمد مظهری  | 

 

                                                                                                   

"خطاب أوباما": تعادلية غير عادلة!                                                         

محمد عابد الجابری

"خطاب اوباما" هو خطاب المؤسسة الحاكمة في أمريكا، أعني الجماعات صاحبة النفوذ التي تمارس السلطة من خلال الكونغريس، سواء كانت تنتمي للحزب الديمقراطي أو للحزب الجمهوري، وبالتالي فليس من الضروري الاهتمام بـ "نوايا" من ينسب إليه نص هذا الخطاب. إن النص الذي بين يدي هو النص الرسمي الذي وزع قبل إلقاء أوباما خطابه في جامعة القاهرة. وليس ثمة اختلاف يذكر –على مستوى المضمون، وفي الغالب على مستوى العبارة كذلك- بين النص الذي تفوه به أوباما (ولا أقول ارتجله) وبين النص الرسمي الذي أُعِدَّ مسبقا (أعده "الخبراء" في إدارته ومن استعانت بهم، بما فيهم أوباما نفسه).

خطاب أوباما إذن "خطاب مؤسساتي"، يمكن إسقاط اسم أوباما والاكتفاء بالنص وحده بوصفه يقدم استراتيجية الإدارة الأمريكية لما يسمى "عهد ما بعد مرحلة بوش". أنا هنا ألح على هذه النقطة كيلا ننساق إلى ما يمكن التعبير عنه بـ "قراءة نوايا أوباما" كشخص، وسنرى من خلال تحليل هذا الخطاب أن أوباما، كشخصية كانت له أثناء حملته الانتخابية مواقف وآراء مختلفة وأحيانا مستقلة، قد ذاب في بنية النص العميقة وهي الأهم، وإن كان له حضور في بنيته السطحية، حضور مهزوز يطفوا بين نتوءات النص وحفره.

يتميز نص "خطاب أوباما" بخاصية أساسية هي: التضخيم والإطناب  amplification على مستوى العبارة (أو البنية السطحية) والإفقار والاقتضاب raréfaction  على مستوى المضمون (أو البنية العميقة). وفيما يلي البيان:

إن بنية هذا الخطاب بنية تقليدية : المقدمة، مسائل الموضوع، وأخيرا الخاتمة. ولذاك يسهل استعادته استعادة شبه حرفية، عند إلقائه بدو ورقة…  

1- أما المقدمة فموضوعها دعوة المسلمين إلى تدشين في مرحلة جديدة بين "الإسلام" والولايات المتحدة الأمريكية، مرحلة على أساس المصارحة والمصالحة واعتبار المصالح المشتركة، وما يؤسس هذه الدعوة ويبررها، في نظر "صاحب الخطاب" هو كونها تقوم على العناصر التالية:

       أ- هناك توتر بين "الإسلام" والولايات المتحدة يعود إلى قرون لأسباب مختلفة، أهمها الاستعمار الغربي وتحديات الحداثة والعولمة (الأمريكيتين)، فكان رد الفعل عند بعض المسلمين هو الاعتقاد في أن الغرب جملة معاد للإسلام. وهذا ما استغله المتطرفون من المسلمين، وهم أقلية، فمارسوا ذلك العنف الفظيع فيوم 11 سبتمبر، مما حدا بالبعض في أمريكا إلى الاعتقاد بأن الإسلام معاد ليس لأمريكا والغرب فحسب بل أيضا لحقوق الإنسان الخ؟ لكن هذا العنف لا يعبر عن حقيقة الإسلام، فالإسلام دين التعايش والتشارك ويدعو إلى "اتقاء الله" في العمل والتزام "السداد" وعدم الغلو في القول.

ب-  وهذا يقدمه "خطاب أوباما" على أنه ليس "مجرد كلام"، بل على أنه اقتناع أكسبته إياه تجربته الشخصية : تجربة رجل خالط الإسلام على مستوى أسرته وأسفاره وإقامته خارج أمريكا. ويستخلص صاحب الخطاب من ذلك النتيجة التالية وهي أن العلاقة مع العالم الإسلامي يجب أن تبنى على ما يشكل حقيقة الإسلام وهي أنه دين التسامح والتشارك والتساكن ونشدان الطريق المستقيم، الشيء الذي يشهد له به تاريخه المديد.

ج- وهذه القيم الإنسانية التي تحلى بها الإسلام (طوال تاريخيه) تجد ما يعادلها في حاضر الولايات المتحدة الأمريكية وبالتالي يجب النظر إليها هي الأخرى كما هي "في حقيقتها"، أي بوصفها بلد التسامح الديني، هذا التسامح الذي جعل من الإسلام "جزءا من أمريكا" (مسلمون كثر ومؤسسات دينية إسلامية وعلاقات تاريخية…). وهذا التشابه بين "حقيقة الإسلام" و"حقيقة أمريكا" يحتم على الطرفين التصدي للصور النمطية التي لدى كل منهما عن الآخر، والتي لا تعبر عن الحقيقة (وبعبارة الخطاب الإعلامي الأمريكي: المطلوب هو تحسين صورة الإسلام في الرؤية الأمريكية، وتحسين صورة أمريكا في الرؤية الإسلامية"). 

د- وبعد التأكيد على ضرورة التصدي للصور النمطية تلك، يجب كذلك التصدي للتحديات التي تواجه الشعوب جميعا نظرا لارتباط عالم اليوم بعضه ببعض: و"من جملتها: إذا ضعف النظام المالي في بلد واحد أو إذا أصيب شخص واحد بالأنفلونزا (كما في أميكا)، تعرض الجميع للخطر. وإذا سعى بلد واحد وراء امتلاك السلاح النووي (إيران) فيزداد خطر وقوع هجوم نووي بالنسبة لجميع الدول (إسرائيل أساسا). وعندما يمارس المتطرفون العنف في منطقة جبلية واحدة (بأفغانستان وباكستان) فإن ذلك يعرض ذلك الناس في وراء البحار (في أمريكا وأوربا) للخطر. وعندما يتم ذبح الأبرياء في دارفور والبوسنة يسبب ذلك وخزا في ضميرنا الإنساني المشترك.

 واضح أن هذه التوازنات تفتقد إلى التكافؤ، فليس ما ينسب للطرف الأول موازنا لما ينسب للطرف الثاني الفرق شاسع كما وكيفا.  

تلك هي مقدمة الخطاب التي قلنا عنها إنها تدعو إلى المصارحة والمصالحة واعتبار المصالح المشتركة. وقبل الانتقال إلى "الموضوع" نريد من المفيد التعقيب عليها الآن حتى لا تنسينا "مسائل الموضوع" أهميتها الخاصة.

يمكن أن نلاحظ بادئ ذي بدئ أنها تنتمي من حيث عبارتها إلى ما يسميه المناطقة الوضعيون و"المحللون الإستراتيجيون" في الولايات المتحدة الأمريكية بـ "الإنشاء" أو "الخطابة"  Rhetoric بالمعنى القدحي لهذين اللفظين، أي بوصفهما يعتمدان في الإقناع على "فائض" من الألفاظ" وذلك على حساب الدقة في التعبير، والتحليل الملموس لوقائع ملموسة. إن التضخيم والإطناب يستران "فقر المعنى"...

هذا النوع من الخطاب/الإنشاء يسمح بممارسة خفية لما يشتكي منه العرب وغيرهم من كون السياسة الأمريكية تقوم على "ازدواجية في المعايير". وهذه الازدواجية تقوم هنا، وفي الخطاب كله، على ما يمكن أن نطلق عليه "تعادلية غير عادلة" وقد أشرنا إلى ذلك في سياق الفقرات السابقة. ونريد أن نضيف هنا أن وضع "الإسلام" (الدين) كما هو على حقيقته في كفة، وأمريكا (الدولة والمجتمع") في الكفة الأخرى من الميزان وادعاء التعادل بينهما (أو المساواة في الوزن) عملية غير عادلة: فالدين شيء والدولة شيء آخر، والقياس لا يصح إلا بين أشياء من طبيعة واحدة. إن كيلو جراما من الذهب قد يوازنه كيلو جرام من الحديد أو الرصاص! فهل من العدل تحويل هذه الموازنة على صعيد في الكيل إلى تعادل في الكيف(القيمة). أضف إلى ذلك أن هذا التعادل يفتقد إلى العدل من جهة أنه قائم على الفصل بين ما هو من "حقيقة الإسلام" وما هو ليس من حقيقته. وهذا الفصل قد يجوز القيام به على مستوى الأحزاب والفرق والمذاهب داخل الإسلام، لأنه يمكن أن يدخل في الحق في الاجتهاد الخ، أما أن يقوم به طرف يقع خارج الإسلام فشيء تلازمه شبهات ... على أن أهم ما يعيب هذا الخطاب/الإنشاء هو القفز على وقائع ملموسة هي التي كانت تقف أو على الأقل تغذي التوترات بين أمريكا و"الإسلام" من ذلك على سبيل المثال لا الحصر أن التشهير بما يسمى "عداوة الإسلام لأمريكا" لم يكن مرتبطا بأحداث 11 سبتمبر الأليمة حقا، لكن سبقه ما راج في الإعلام الأمريكي من توقعات مغرضة عمن سيكون عدو الولايات المتحدة به سقوط الاتحاد السوفيتي. وكان الوقع يشير أولا إلى "الخطر الأصفر" (الصين) ثم إلى "الخطر الأخضر"، وقد حصل التركيز على هذا الأخير إلى درجة أن هنتجتون عمد إلى صياغة نظرية "صراع الحضارات" وربطها بما سماه "الحدود الدموية" بين الإسلام والغرب الخ... إن إشعال نار التوتر قد سبق حاثة 11 سبتمبر! هذا لا شك فيه.

مثال آخر : إن وضع الصورة النمطية" عن الإسلام التي لدى بعض الأمريكيين (ولا نقول كلهم) والصورة النمطية التي لدى بعض المسلمين عن أمريكا، في كفتي الميزان عملية غير عادلة بالمرة، لأن الصورة الأولى ترسم وتصنع وتوزع على العالم عبر الأفلام الأمريكية، بقصد التشويه، أما الصورة الثانية فهي رد فعل ميكانيكي رسخته في رؤية المسلمين السياسة الأمريكية التي وقفت ضد قضايا العرب والمسلمين، مثل قضية فلسطين، وقضايا التحرر عموما...

وما يهمني من إبراز هذه المثالب "الخطابية" ليس بعدها أو قربها من الحقيقة، -فميدان الخطابة ليس استخلاص حقائق ولا إثباتها، وإنما ميدانها توظيف أشباه الحقائق لإقناع المخاطب- ما يهمني هنا إذن، هو أن أشباه الحقائق المستعملة لا تفي بالغرض، لانها تقوم على تعادلية غير عادلة. ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 23:28  توسط محمد مظهری  | 

 

چندی پیش حسین کچویان سخنرانی‌ای در جمع بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر در قم داشت. موضوع این سخنرانی اسلام و مدرنیته و در قلمرو توسعه است. در ادامه متن پیاده شدهٔ این سخنرانی را مشاهده می‌کنید.

 

با تسلیت ایام فاطمیه و ابراز خشنودی از اینکه خدمتتان هستم، بحث خودمان را در موضوع تقابل اسلام و مدرنیته در قلمرو توسعه آغاز می‌کنیم. مسئلهٔ رابطه بین مدرنیته و اسلام، مسئله‌ای جدید نیست. از زمان شکل گیری این تحول تاریخی در غرب که بعدها به مدرنیته مشهور شد، مواجههٔ مسلمین با این رابطه به صورت‌های مختلفی شکل گرفت. از سال ۱۲۸۵ هجری قمری یا ۱۳۲۴ هجری شمسی یعنی صد و چند سال است که این بحث و جود دارد.


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 13:22  توسط محمد مظهری  | 

نامه ایران:

پاسخ سفارت بریتانیا:

  جمله آخر با ترجمه فارس و رجانیوز:

سفارت بريتانيا در تهران بدين وسيله به وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران اطمينان مي‌دهد كه توجه كاملي به عدم تكرار چنين وقايعي دارد.

اگر دقت کنیم می بینیم جمله آخر چنین بوده:

سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه ایران اطمینان می دهد که بشترین توجهات را خواهد داشت.

 

 تجلی فردیت من، ابوالفضل اقبالی، فردیت من

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 2:36  توسط محمد مظهری  | 

 

جلسه يکصد و نود و نهم
26 مرداد ماه 1360 هجري شمسي
16 شوال 1401 هجري قمري

مشروح مذاکرات مجلس شوراي اسلامي
صورت مشروح مذاکرات جلسه علني روز دوشنبه بيست و ششم مردادماه 1360 هجري شمسي
جلسه ساعت هشت و بيست دقيقه به رياست آقاي هاشمي رفسنجاني تشکيل شد


.. و اما مطلب بعدی راجع به آقای موسوی است به قول گوینده راستگو که گفت: «ما کنت احسب ان یعیر مثل ذاک الاجمل» درباره همه خیال می‌کردیم انتقاد بشود، درباره مهندس موسوی من واقعا تصور نمی‌کردم کسی زبان به انتقاد از ایشان باز کند، اولا بنده ایشان را خیلی خوب می‌شناسم از همه کسانی که نسبت به ایشان تعریف کردند یا انتقاد کردند بنده ایشان را بیشتر و بهتر و با مدت زمان بیشتری می‌شناسم آنچه درباره ایشان از گرایش‌ها گفته می‌شود دروغ محض است و شاهد بر همه این‌ها روزنامه جمهوری اسلامی است شما کدام ارگان مطبوعاتی را در این کشور سراغ دارید که از روز اول این انقلاب یعنی از روز انتشارش که اندکی بعد از پیروزی انقلاب بوده تا این ساعت در خط مستقیمی که شما اسمش را خط امام می‌گذارید و درست هم هست حرکت کرده باشد و به این جامعه و به اندیشه‌ها و به ذهنیت عظیم این ملت خط داده باشد و بخصوص مقالاني که خود ايشان نوشته است شما ايشان را به مصدق‌گرايي متهم مي‌کند اين بزرگترين بهتاني است که شما به ايشان مي‌زنيد. ايشان کسي است که خط ملي گرايي را به صورت يک تز، به صورت يک نظريه مطرح قابل قبول در اين زمان با قاطعيت و بطور مستدل در روزنامه رد کرد. اين مقالات روزنامه است و برويد نگاه کنيد متهم مي‌کند ايشان را به علاقمندي و گرايش به فلان يا بهمان گروهک، کذب محض است اين معنا، من با ايشان معاشرت نزديک داشته‌ام، من ايشان را مي‌شناسم، من از ذهنيت ايشان مطلعم و من شهادت مي‌دهم امروز و روز قيامت که تمام اين ادعاها دروغ است و من واقعا تصور نمي‌کردم که کسي راجع به آقاي مهندس موسوي با اين سابقه درخشان يک چنين مطلبي را بيان بکند. البته باز هم حرف در اين زمينه زياد است که چون وقت کم است و من مي‌خواهم بقيه را هم بگويم اين است که بحث نمي‌کنم. 

حضرت آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری
منبع: روزنامه رسمی. شماره 10869

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 1:6  توسط محمد مظهری  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 23:16  توسط محمد مظهری  | 

کیهان:۳/۳/۱۳۸۸

به روال همیشه نگاهی به عناوین و بعضی مطالب روزنامه ها می انداختم که چشمم به روزنامه "کیهان" افتاد. وقتی صفحه دوم را که حاوی یادداشت روز و دیگر مطالب سیاسی روزنامه است، دیدم شوکه شدم.تقریبا صفحه دوم به میر حسین پرداخته بود.سر برگرداندم صفحه سوم را که دیدم، عکس های سه نامزد انتخابات ریاست جمهوری زده شده بود:

۱.تعدادی پسربچه جوان که پوستر محسن رضایی را در دست دارند و یک مرد دوربین به دست در مقابل آنها.

۲. پوستر احمدی نژاد در بین جمعیت زنان و دختران چادری.

۳. پوستر های میر حسین در دست دختران بدحجاب (و ببخشید به قول بعضی ها قرتی)


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 6:41  توسط محمد مظهری  | 

کچو

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 11:30  توسط محمد مظهری  | 

+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 18:16  توسط محمد مظهری  | 

چهارمین نشست از سلسله نشست‌های «عبور از خط» که بسیج دانشجویی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، برگزارکنندهٔ آن است، در تاریخ ۳۰ آذر ۸۷ برگزار شد. گزارش این نشست را به‌نقل از  خبر آنلاین مشاهده می‌کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 11:28  توسط محمد مظهری  | 

عمیقترین لایهٔ هویتی، هویت‌های ارزشی و تاریخی است

 

 کچویان حسین

 

 

 

 

 


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 11:43  توسط محمد مظهری  | 

از آن حلقه او نیز رفت

"محمد هانی ایرانمنش"


 باز باری سنگین بر دوش شهر،

باز بانگ رحیلی دیگر،

باز هم نگاهم در نگاه مرد، مردی که نیست؟! هست؟! مردی که باید به عزایش نشست؟! نمی دانم!

خبر باز هم ناگهانی آمد. ناگهانی تر از همیشه.

« انا لله و انا الیه راجعون» .

ناگهان در دلم طوفان به پا می شود، سیلاب پشت سد چشمانم می نشیند و غم و اندوه و اضطراب، چون بهمنی سهمگین، بر دامنه آرامشم، یورش می برد.

« مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله بهجت، دار فانی را وداع گفت»

کلمات ماتم می کند. تردید به یاری ­ام می آید. اما پیام بعدی...

حالا باز هم ما مانده ایم و حسرت. حسرت مردی که رفت. ما مانده ایم و افسوس. افسوس فقیهی که عارف بود و رفت. ما مانده ایم و دریغ. دریغ از نسیمی که وزید و نوازشمان کرد و رفت.

او رفت هم چون تمام یارانش. هم چون دوستان حلقه رندانش، هم چون تمام رفیقانش که در محفل استادشان آیت الله قاضی، بر قضا درس رضا می آموختند. استادی که بر تارک عرفان نشسته بود.

او رفت همچون علامه، آیت الله کشمیری، آیت الله مرندی و ده ها تارک نشین عرفان. راستی انگار که او جا مانده بود. او که استادش، با وجود سن اندکش، آستانۀ درسش را مکان شرافت او ساخته بود.

او مردی سترگ بود از تبار عارفان شیعی.

عرفانی که با فقه انس دیرین دارد و اندیشه و تعقل را نه برادر که برابر می پندارد. عرفانی که بر چکادش، امیر المومنین خانه دارد. عرفانی که صبغه الله را به رنگ خونین عاشورا می انگارد. عرفانی که امام، علامه، شاه آبادی و شهدای جنگ را دارد. عرفانی که ابن عربی ها و بایزید ها و خرقانی ها حسرت نشین درکش هستند. عرفانی که . . . بماند، عرفانی که اکنون بهجت­ش، عزم بر هم زند این بزم بی وفا را نموده است. و مگر نه اینکه در مقام فقر، عارف، اراده اش با اراده حق هم افق می شود.

لاجرم باید سر فرو آورد بر اراده حق. پس بر این مصیبت سنگین تنها می توان گفت

« انا لله و انا الیه راجعون»


+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 21:4  توسط محمد مظهری  | 

http://khaldoon.ir/سایت قلم – حامی میرحسین موسوی – گفتگویی را با  دکتر کچوییان پیرامون انتخابات پیش‌رو انجام داده است. متن این گفتگو را به‌نقل از این سایت در ادامه مشاهده می‌کنید.

قلم - تحلیل رفتار انتخاباتی مردم ایران، به دلیل شرایط خاص اجتماعی ما پیچیده است.

دکتر حسین کچوییان، با اشاره به این نکته که جامعه ایران جامعه‌ای درحال شدن است، رفتار رأی دهندگان و جریان‌های مختلف اجتماعی را، شناور خواند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در گفت و گو با «قلم»، خاطر نشان کرد: پیچیدگی مسئله‌ انتخابات در ایران تا حدودی معلول وضعیت تثبیت نیافته و برزخی جامعهٔ ماست و تا رسیدن به یک مرحله‌ٔ ثابت، ادامه خواهد داشت.

وی ادامه داد: همه جوامع در حال دگرگونی‌اند، اما تفاوت در این است که در غرب طی فرایندهای بلندمدت، ابعاد مختلف نظم اجتماعی کریستالیزه شده است؛ لذا جنبه های گوناگون نهادی و رفتاری ثبات و تعین پیدا کرده و رفتار مردم به این سبب قابل پیش بینی شده است؛ اما ما در ایران این مرحله را تجربه نکرده‌ایم ولی در حال رسیدن به نقطه‌ا‌ی مطلوب هستیم.


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 17:49  توسط محمد مظهری  | 

  • 1864- 21 آوریل . تولد ماکس وبر در « ارفوت » ، در « تورنیگه » . پدرش حقوقدان بود ، از خانواده‌ی صاحبان صنایع و تجار نساجی « وستفالی » ، وی در سال 1869 با خانواده اش به برلن آمد و عضو « دیت » شهری ، نماینده‌ی « دیت » پروس و نماینده‌ی « رایشتاک » شد . وی جزو گروه لیبرال های دست راستی تحت رهبری « بنیگس » از اهالی « هانور » بود . مادرش « هلن فالنشاین – وبر» زنی با فرهنگ بسیار بود و بشدت نگران مسائل مذهبی و اجتماعی . وی ، تا لحظه‌ی مرگش در 1919 با پسرش روابط فکری نزدیک داشت و آتش اشتیاق ایمان مذهبی را در نزد وی تیزتر می کرد . ماکس وبر ، در کودکی و نوجوانی اش ، اغلب روشنفکران و مردان سیاست مهم زمانه اش مانند « دیتلهی » « مومسن » ، « زیبل » ، « ترایچکه » ، « کاب » ، را در پذیرایی های پدر و مادرش ملاقات می کرد .


 


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 21:23  توسط محمد مظهری  | 

پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 و به دنبال آن استقرار نظام جمهوری اسلامی به جای نظام شاهنشاهی به دنبال خود تغییر و تحول اساسی در عرصه های گوناگون اجتماعی را ایجاب می کرد.
تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 16:30  توسط محمد مظهری  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 17:25  توسط محمد مظهری  | 

مهدی قلی پور: 11 بهار از عمر کانون اندیشه جوان گذشته است ، در این سال ها چهار مدیرعامل عوض شده و فراز و فرودهایی داشته است. در این روزهای آخر سال بر آن شدیم تا مروری بر اتفاقات و عملکرد یک ساله کانون داشته باشیم. برای همین در یک عصر زمستانی، اما با هوای بهاری در دفتر نشر الکترونیک کانون، با محمد هانی ایرانمنش که معاونت مطالعات و بررسي هاي كانون را برعهده دارد نشستیم تا با او هم صحبت شویم.
آنچه پیش رو دارید ما حصل گفتگوی صمیمی ماست.
 
** آقای ایرانمنش ، با وجود خستگی از کار به عنوان اولین پرسش راجع به کلیت کار کانون و عملکرد یک ساله آن توضیحی بفرمایید؟
*اگر بخواهیم کار ویژه و ثمرات آن را دسته بندی کنیم باید بگوییم که در حوزه نشر مکتوب در 10 سال گذشته 350 پژوهش در مراحل مختلف انجام شده و امسال نیز 190 پژوهش نهایی شده و 10 تا 15 اثر نیز زیر چاپ است و دو سایت به عنوان سایت کانون و سایت باشگاه هر روز به روز رسانی می شوند.


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 15:45  توسط محمد مظهری  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 2:2  توسط محمد مظهری  | 

مهندس میرحسین موسوی با صدور بیانیه ای به صورت رسمی برای شركت در انتخابات ریاست جمهوری اعلام كاندیداتوری كرد.


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 1:2  توسط محمد مظهری  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 14:18  توسط محمد مظهری  | 

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 16:0  توسط محمد مظهری  | 



                                         A.     Compatibility

   B.       Expectations

   C.       Personalities and families-of-origin

   D.       Communication

   E.       Conflict resolution

   F.       Intimacy and sexuality

   G.       Long-term goals
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 18:40  توسط محمد مظهری  | 

تقرير سري جداً من بلاد قمعستان

نزار قباني



تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 8:23  توسط محمد مظهری  | 

 

برای ترجمه به ادامه مطلب برويد...

 

هيهات

کنت بدّي أقول هيهات منّا...                        

 

 

بس خلّونا ننساها                                    

 


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 0:13  توسط محمد مظهری  | 




يا قُدسُ! يَا نجْوى الزَّمان و لَهْفةَ الـ       أُفُقِ اُلمُـطِلِّ على رُبَـاكِ ! فأجْملي

يَـا قُـدسُ ! يَا إشراقـة الفَجْر النَّـدِ          يِّ وبسمةً طَلَعتْ مَـع الصُّبْحِ الجـَلِي



تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 23:46  توسط محمد مظهری  | 


اگـر قـرار بـاشه كاري خراب بشه و درست پيش نره، حتما خراب مي شـه آن هـمدر نامناسبترين زمان

اگر احتمال داشته باشه چندين كار خراب بشه، آن كـاري كه بيشترين ضرر راخواهد زد درست پيش نخواهد رفت

همه چيز در حال بدتر شدن است

لبخند بزنيد فردا همه چيز بدتر و وخيمتر خواهد شد



تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 8:32  توسط محمد مظهری  | 

و چه چیزها که من در اینجا می بینم؟
خودفروشی خشک و تکبرآلود به اضافه همه انواع دقایق و لطایف غرور
ودیگر هیچ...
استاندال/ سرخ و سیاه                                                         
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 22:33  توسط محمد مظهری  | 

/ موضوعات اقدم/مطالب قدیمی‌تر
> Free counter and web stats

Free counter and web stats